مقاله را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید:


برنامه ریزی از این نگاه را نیز می توان به دو نوع برنامه جامع و محدود (جزئی) تقسیم نمود.
برنامه ریزی جامع
برنامه جامع کلیه فعالیت های اقتصادی و کلیه عاملان اقتصادی را در بر می گیرد و از سوی دیگر شامل عاملان دولتی و غیر دولتی است و نیز مشتمل بر تمای بخش های اقتصادی است.
برنامه ریزی محدود (جزئی)
اما برنامه ریزی محدود یا جزئی، از نظر فعالان یا فعالیت های اقتصادی به چند بخش و یا زیر بخش اقتصادی محدود میشود، مثلا ممکن است که صرفا بخشهای حمل و نقل و بهداشت مدنظر بوده و به بخشی از فعالان اقتصادی مثلا دولت پرداخته شود و با سایرین و سایر بخش ها کاری ندارد.
معرفی برنامه ریزی هسته ای  یا هسته های کلیدی (Core-Planning) :
 برنامه ریزی هسته ای به عنوان برنامه ریزی جزئی مطرح می باشد. نظر به اینکه برنامه ریزی جامع توسعه به دلیل عدم حل تمامی مشکلات در یک بازه زمانی، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، عملا ناموفق بوده است. و اگر چه برنامه ریزی جامع به لحاظ تئوریک، جذاب و ایده آل است اما امکان اجرا و پیاده سازی آن در عمل بنا به تجربیات کشورهای مختلف و دلایل گوناگون وجود ندارد. همچنین در اجرای برنامه ریزی جامع آمارها و اطلاعات صحیح اساس و پشتوانه لازم و ضروری است حال آنکه در بسیاری از کشورها از جمله توسعه نیافته ها، فاقد آمار و اطلاعات دقیق و قابل اتکا هستند. و لذا اجرای هرگونه برنامه ای بر مبنای آمار غیر قابل اتکا مشکل زاست. بنابراین در سطح عملیاتی به جای برنامه ریزی جامع توسعه، برنامه ریزی هسته ای یا هسته های کلیدی مطرح گردیده است. و مدافعان این نوع برنامه ریزی بر این ادعا هستند که تهیه و اجرای آن، ساده تر و اثر بخشی آن نیز بیشتر است.
برنامه ریزی هسته ای قلب برنامه ریزی توسعه و متکی بر هسته های خط دهنده و برنامه های اجرایی است. برنامه اجرایی متشکل از هدف و پروژه های مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعه و یا برای ایجاد قطب توسعه است. هیچ برنامه توسعه ای بدون وجود پروژه های مشخص در بطن برنامه های اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامه توسعه، برنامه مزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هر چند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به عبارت دیگر ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هر چند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد . در حقیقت می توان ابراز داشت که برنامه ریزی هسته ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجرای برنامه محدود به گلوگاه های اصلی می باشد. در واقع در برنامه ریزی هسته ای برنامه های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین شده، و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعه تمرکز بر آنها صورت می گیرد. از ویژگی ها و مزایای این نوع برنامه می توان به مواردی از جمله: نیاز به نیروی انسانی کمتر، نیاز به آمار و اطلاعات کمتر، زمان کمتر، و قابلیت اجرایی بیشتر اشاره کرد.گفتنی است که در این زمینه، در ادامه و در قسمت روند تحول برنامه ریزی توسعه، توضیحات بیشتری بیان شده است. لازم به ذکر است که تحولات اساسی برنامه ریزی پس از جنگ جهانی دوم بوده و در این مدت، برنامه ریزی از چند مرحله گذشته است:
مرحله اول، مرحله برنامه ریزی متکی بر پروژه های منفک می باشد. مثلا برنامه مشتمل بر دو یا چند پروژه نیروگاهی، سد، بندر، راه و ... .ساختار سنتی دولت و اقتصاد و مشخص بودن نیازها، از دیگر دلایل شکل گیری این نوع برنامه ریزی بوده اند.
مرحله دوم، برنامه ریزی تلفیق شده سرمایه گذاری بخش عمومی بوده است. تفاوت این شیوه با مرحله اول در آن است که پروژه ها با هم سنجیده شده و سعی بر آن است تا نوعی هماهنگی بین پروژه ها ایجاد شود. اساس و محور در این شیوه برنامه ریزی نیز همان اجرای پروژه هاست. روش بدینگونه بوده که یک سازمان مرکزی برنامه ریزی تشکیل شده و به سزمانهای مختلف رهنمود می داده است.
مرحله سوم، برنامه ریزی جامع، که با شکل گیری یکسری اطلاعات، تجارب، و تخصصها، ساختار سنتی دچار تحول شده و با افزایش پیچیدگی ها وارد برنامه ریزی جامع می شویم. این مرحله از برنامه ریزی در بیشتر کشورهای در حال توسعه با شکست مواجه شده است. در برنامه ریزی جامع از بعد نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش ها وجود دارد اما در عمل دچار مشکلات فراوانی است. این برنامه ریزی نیاز به اطلاعات جامع، تفصیلی، به هنگام و قابل اتکاست که این امر به ویژه در کشورهای در حال توسعه وجود ندارد. علاوه بر آن، این برنامه ریزی نیاز به نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازماندهی مؤثر و ثبات اقتصادی و سیاسی دارد، و از سوی دیگر تدوین برنامه نیاز به مدت زمان مشخص و نسبتا طولانی است. که این موارد نیز به طور کامل و وسیع در کشورهای در حال توسعه برقرار نیست.
مرحله چهارم، برنامه ریزی هسته های کلیدی. در مراحل اول و دوم و سوم، در عمل حرکت از برنامه های متکی بر پروژه به برنامه های متکی بر تصویرسازی های کلان یا بخشی بوده است. برنامه های اول و دوم امکان اجرایی بالایی داشته در حالی که برنامه جامع هر چند پیچیده تر است ولی موانع اجرایی زیادی داشته است. امروزه کشورهای در حال توسعه و یا در حال گذار به تدریج به برنامه ای روی آورده اند که از لحاظ اهداف استراتژی جامع بوده ولی از لحاظ برنامه ها محدود به قسمتها یا بخشها یا تنگناهای اصلی است. در برنامه ریزی هسته های کلیدی، روی اهداف جامع به عنوان راهنما کار می شود نه به عنوان اصل و اساس برنامه. اساس برنامه عبارت است از پروژه های مشخص که برای حل و فصل تنگناهای ویژه طراحی شده اند. مثلا متخصصین بخش آموزش را جمع کرده و مشکلات اصلی این بخش را مشخص می کنند. در کشورهای در حال توسعه تعادل ها بهم خورده و مشکلات گسترده ای وجود دارند ولی به جای حل همه مشکلات در برنامه ریزی، با استفاده از افراد متخصص هر بخش، دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده هر بخش را مشخص کرده و برای آنها پروژه هایی مشخص می شود. این پروژه ها هسته (Core) یا هسته های برنامه قلمداد می شوند. برنامه ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد، در صورتی که برنامه ریزی هسته های کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را و نه همه مشکلات را حل می کند. این شیوه برنامه ریزی نیاز به بهترین متخصصان در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آنها پروژه تهیه نمایند. در برنامه ریزی هسته های خط دهنده دو قسمت عمده وجود دارد:
الف) اهداف جامع و تصویر سازی های کلان برای نشان دادن جهت های حرکت، و
ب) یکسری پروژه های مشخص در بخش های مختلف که بر اساس کار کارشناسانه در بخش های گوناگون تهیه شده و فقط مشکلات اساسی و یا قطب های توسعه را در بر می گیرد.
مزیت این برنامه عبارت است از :
1-نیاز به تعداد کمتری نیروی انسانی متخصص
2-نیاز به آمار و اطلاعات نه چندان تفصیلی و جامع
3-قابلیت اجرایی بالا
4-نیاز به زمان کمتر برای تهیه و اجرا
در این شیوه برنامه ریزی، چون پروژه تعریف می شود مسئول پروژه می داند که چگونه عمل کند. باید به این نکته توجه داشت که به هیچ وجه، هدف برنامه ریزی توسعه حل بحرانها نیست، بلکه هدف آن جهت دهی صحیح فعالیت هاست. در مقام مقایسه، در برنامه ریزی هسته های کلیدی نسبت به برنامه ریزی جامع، مشکلات بسیار محدودتر هستند.
بخش های مهم یک برنامه توسعه، با توجه ویژه به اصول یک برنامه توسعۀ مبتنی بر برنامه ریزی هسته ای را می توان بدین صورت بیان نمود :
1.اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه: وظیفه و هدف برنامه ریزی توسعه به هیچ وجه دولتی کردن اقتصاد نیست بلکه کمک به ایجاد فضای مناسب برای شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع جامعه است.
2.اصل پایداری حرکت توسعه : توسعه فرآیندی بلند مدت است و نباید انتظار داشت که با یک یا دو برنامه ، فرآیند توسعه پایان یابد و کشور به منتهای مسیر توسعه برسد.
3.اصل امکان ناپذیری تهیه برنامه جامع و ضرورت تدوین برنامه هسته های خط دهنده: قلب برنامه توسعه باید متکی بر هسته های خط دهنده و نیز برنامه های اجرایی باشد.
4.اصل ضرورت برنامه های اجرایی در یک برنامه: برنامه اجرایی مجموعه ای متشکل از هدف، پروژه های مشخص، سازماندهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعه و یا برای ایجاد یک قطب توسعه است.
5.اصل ضرورت استفاده واقعی و مؤثر از اندیشمندان جامعه در تهیه برنامه های توسعه متکی بر هسته های خط دهنده: برای شناسایی مسائل اساسی و اصلی و تهیه پروژه برای حل و فصل مسائل هر بخشی باید از متخصصان واقعی در هر بخش کمک گرفت. متخصصان ترکیبی از محقق دانشگاهی و مدیران پر تجربه و شایسته اجرایی را قطعا در بر می گیرد.
6.اصل ضرورت برنامه ریزی تفصیلی برنامه های اجرایی: ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه های اجرایی است.
7.اصل ضرورت وجود تشکیل متناسب مدیریت امور توسعه: چارچوب حق.قی، سازمانی، تشکیلاتی، پرسنلی، مالی در امور توسعه، کاملا متفاوت از سایر امور مدیریت کلان جامعه است و لذا باید تشکیلات متناسب برای این کار، طراحی و به کار گرفته شود.
8.اصل ضرورت دور کردن امور توسعه از نوسانات ناگهانی اقتصادی-اجتماعی کشور: در فضاها و محیط های توسعه نیافته، وجود شوک ها، التهاب و نوسانات ناگهانی در ذات فرآیند توسعه نیافتگی آنها وجود دارد. مهم ترین زمینه در این نابسامانی مربوط به منابع مالی در دسترس حکومت است. در سایر زمینه ها نیز نوسانات مهم اقتصادی-اجتماعی می تواند در امور توسعه ای کشور، بی ثباتی ایجاد کند لذا ضروری است که در طراحی مدیریت امور عمرانی با تهیه شرایطی که در ادبیات و تجارب توسعه ای به دست آمده است کوشید تا نوسانات مورد بحث از حوزه توسعه دور و به امور غیر توسعه ای منتقل شود.
9.اصل ضرورت در اختیار داشتن تصویرهای کلان به منظور اتخاذ خط مشی های استراتژیک: این بخش از برنامه توسعه صرفا جنبه اطلاعاتی و هدایتی دارد. در این حوزه به کارگیری مدل های اقتصادسنجی متکی بر ساختار متناسب و آمار قابل اتکا الزامی است.
10.اصل تأکید بر نقش بسیار مهم و اساسی دبیرخانه ای سازمان برنامه ریزی: سازمان برنامه ریزی توسعه، نقش بسیار حساس دبیرخانه را بر عهده دارد و نه نقش تهیه کننده نهایی و انحصاری برنامه را، و لذا ضروری است که در تهیه برنامه توسعه از مشارکت وسیع اندیشمندان از یکسو و دستگاه های اجرایی از سوی دیگر به نحو مؤثر و کارآمد استفاده کند.  
با توجه به اصول ده گانه مذکور، برنامه توسعه متشکل از چهار بخش می باشد که عبارتند از:
(1). چشم انداز (10-20 ساله)
(2). تصویر کلان و خط مشی های استراتژیک برنامه پنج ساله
که این دو بخش صرفا جنبه اطلاعاتی و هدایت کننده داشته، و به نوعی تفاهم در سطح جامعه و میان مسئولان و مردم را به دنبال دارد و به هیچ صورتی به قانون مصوب مجلس تبدیل نمی شود.
(3). برنامه های اجرایی
(4). مدیریت امور عمران و توسعه
این دو بخش نیز می بایست به صورت تفصیلی و بر اساس ضرورت های برنامه ریزی، هسته های خط دهنده و با مشارکت مؤثر و وسیع متخصصان و اندیشمندان تهیه شده و به قانون تبدیل شود.


ماخذ: سایت مشاوران پنکو-

www.penco.ir/content/print.aspx?Page=comprehensive_planning